در من این غریبه كیست؟ این منم در آینه، یا تویی برابرم؟ ای ضمیر مشترك، ای خودِ فراترم! در من این غریبه كیست؟ باورم نمیشود خوب میشناسمت، در خودم كه بنگرم این تویی، خود تویی، در پس نقاب من ای مسیح مهربان، زیر نام قیصرم! ای فزونتر از زمان، دور پادشاهیام! ای فراتر از زمین، مرزهای كشورم! نقطهنقطه، خط بهخط، صفحهصفحه، برگبرگ خطّ رد پای توست، سطرسطر دفترم قوم و خویش من همه از قبیلهی غمند عشق خواهر من است، درد هم برادرم سالها دویدهام از پی خودم، ولی تا
برچسب:
نویسنده: محمد زارعی