شهر خوب را شهروند خوب می سازد
عرض سلام و ادب خدمت تمامی هموطنان فهیم و دانشمندم
نمیخواهم وارد بحثی که چند روز اخیر فی ما بین عزیزانی از شهر جدید ثمرین و روستای همجوار در فضای مجازی اتفاق افتاده شوم فقط چند سطری در مورد شهر شدن روستاها و اینکه چطور می شود یک شهر خوب داشت رو به استادان ادب و سروران خاص و گرامی تقدیم کنم و زحمتم تمام. واین را هم در ابتدا البته بدون هیچ قصد و غرضی عرض کنم اگر روستای ثمرین شهر شود که خوشبختانه این اتفاق افتاده و اگر توسعه ای در صنعت و کشاورزی بوجود بیاید و فرصت شغلی ایجاد شود که بدون شک می شود و اگر دانشگاهی بیاید و بیمارستانی درست شود و ادارات مختلف و شعبات بانکهای مختلف افتتاح شود که حتما می شود، مطمئناً نفعش به روستاهای اطراف نیز خواهد رسید.
و امیدواریم که هیچ یک از همشهریان عزیز ثمرینی و روستاهای همجوار از هم کینه و دلخوری نداشته باشند و مِن بعد مثل گذشته همه باهم دوست و مهربان باشند و تخم نفاق و کین رو ریشه کن و بجای آن همبستگی، صلح، صفا، صمیمیت و انسانیت را جایگزین کنند. بزرگی فرمود : از خودتان انسانیت به جا بگذارید نه انسان، وگرنه تولید مثل را هر جانداری بلد است... به امید آن روز
از ماد تا امروز:
با توجه به پیشینه تاریخی این موضوع و با رجوع به تاریخ ایران در نحوه شکل گیری شهر میبینیم که از زمان شکل گیری سرزمین ایران از دوره مادها، «محدوده جغرافیایی» بیشترین نقش آفرینی را در این خصوص داشته، به طوری که تقسیمات کشور ایران به قسمتهایی چون ماد کوچک (آذربایجان) و ماد بزرگ (کرمانشاهان، ری، کردستان و هگمتانه) و هیرکانا را شاهد بودیم.
در دوره هخامنشیان هم تقسیمات سرزمینی به شکل ایالت مطرح بوده و هیرکانا، پارت، قومس زرنگ، سگستان، کرمانیا، گدروزیا از جمله این ایالات بودند.
در مورد اشکانیان هم باید بگوییم که آنان کشور را به ۷۲ بخش تقسیم کرده بودند و ملاک آنها برای تقسیم بندی و اداره کشور، شهرهایی بود که خودمختاری نسبی داشتند. در زمان ساسانیان هم بخش بندی کشوری شاکلهای پیدا کرد که میتوان گفت هنوز هم برهمان منوال عمل میشود.
تبدیل روستاهای پر جمعیت به شهر:
آنچه که مسلم است براساس قانون ضوابطی برای تبدیل وضعیت یک روستا به شهر یا شهر به شهرستان وجود دارد و هر روستایی که جمعیت بیش از حد یک روستا را دارد باید به شکل شهری اداره شود.
لازم است که بدانیم در دهه ۸۰ و شاید از نیمههای دهه ۷۰ به هر دلیل تب تبدیل برخی از روستاهای پر جمعیت به شهرهای جدید در کشور بالا گرفت و افرادی که به عنوان یک روستایی به خواب میرفتند، وقتی صبح روزِ بعد بیدار میشدند و میدیدند، تابلویی آهنین در ابتدای روستایشان نصب شده و آنجا دیگر روستا نیست و یک شبه بچه شهری شدهاند!
هرچند در ابتدا و در حوزه نظری، این موضوع جذاب به نظر می رسد، اما زمانی این اتفاق به کام ما تلخ می شود که قاعده بازی شهرنشینی در روستاها به اجرا گذاشته می شود. یعنی دقیقا زمانی که هیچ پیش زمینهای وجود ندارد و هیچ اتفاق جدیدی هم رخ نداده است و تنها میگویند "اینجا شهر است".
و آرام آرام ما روستاییان خوشحال دیروز و چه بسا بسیاری از مجریان و مروجان این اتفاق می فهمیم که یک شبه نمی شود راه چند ساله را پیمود. و برای این مهم پیش زمینه هایی باید باشد.
در اصل همه می دانیم که تبدیل روستا به شهر بدون ایجاد زیرساختهای شهری دردی از مردم دوا نمیکند و بر مشکلات مردم نیز میافزاید و این هم می دانیم که تنهانشانه و ارمغان شهر شدنِ روستاها آوردن یک دستگاه خودپرداز و نصب تابلوی آهنینِ خوش آمدگویی در ورودی آنها و یک سری تشریفاتِ به ظاهر شهری نیست،
اگر بد بینانه به این قضیه بنگریم با این اتفاق هزینه زندگی در روستاها بالا می رود و حتی بجایی می رسد که شهروندان عزیز برای نفس کشیدن هم باید هزینه بپردازند یعنی "یک روستا نشین با هزینه شهری" و حتی میتوان پیش بینی کرد که یک سری مشکلاتی پیش خواهد آمد که مردم بلاتکلیف می مانند که آیا شهری هستند یا روستایی و خیلی چیزهای دیگرکه در این مقال نمی گنجد...
اما تحمل چنین درد و رنج هایی زمانی ارزشمند میشود یا به عبارتی می چربد که بتبع آن خدماتی که دریافت میکنیم خدمات شهری باشد، انشالله که در آینده شاهد اتفاقات خوب در شهر عزیزمون ثمرین باشیم، اگر هیچ تغییری در نحوه دریافت خدمات نداشته باشیم و اگر ببینیم خدمات درمانی در حد بهداری و خانه بهداشت مانده و یا خبری از مراکز اداری نیست سرمان کلاه رفته.
امیدوارم تبدیل روستای ما به "شهر" مصداق دگمه ای نباشد که قرار است برایش کُتی دو خته شود.
امروزه توسعهای که برای روستاهای کشورهای دیگر اتفاق میافتد صرفاَ در جهت توسعه تجهیزات الکترونیکی و فناوری اطلاعات و شبکه ارتباطات و ارتباطات ریلی سریع السیر و فرودگاه ها و ... است، اما در روستاهای ما که تبدیل به شهر می شوند باید قبل از هر گونه حرکتی، شروع به سر و سامان دادن به جاده های بین روستاها با شهر و شهر با مرکز استان و آسفالت خیابانها و سرو سامان دادن به سیمای دلزده بصری آنها کنیم که این خود چندین سال به طول می انجامد و بعید میدانم که بی عیب و بی کم و کاست انجام شود و تازه بعد از همه اینها اگر برای مسئولین بودجه و رمق و مجالی بود برای مراکز رفاهی و تفریحی و مراکز درمانی و ساخت مراکز ادارات لازمه فکری خواهند کرد ...
بعد از این همه نوشته، میخواهم به اینجا برسم که برای داشتن یک شهر خوب باید یک شهروند خوب برای شهرمون باشیم.
شهر خوب ساختنی است نه یافتنی:
فرد به عنوان یک عنصر سازنده برای جامعه و محل و شهر زندگی خود، باید تلاش و همکاری لازم را در راستای رشد محیط زندگی و اجتماعی خود داشته باشد و اگر تک تک این عناصر وظایف خود را حول محور ساختن یک شهر خوب به درستی انجام دهند بدون شک شهری سالم و زیبا و در خورِ شانُ شخصیت مردمِ خود خواهیم داشت. یک شهر خوب را شهروند خوب میسازد و این در ذات مردم نهفته است که یک شهروند باید خوب باشد تا یک شهر خوب ساخته شود. یعنی یک شهروند خوب وقتی روح پاکیزگی ذاتی در وجود خود داشته باشد می تواند شهر پاکیزه و خوبی بسازد.
شهروند، پایهگذار شهر خوب است و سبب آبادی شهر میشود و شهر آباد هم شهروند خوب را پرورش میدهد.
بنابراین برای داشتن یک شهر خوب با شهروندان خوب باید تک تک شهروندان تحت آموزشهای لازم و فرهنگ شهرنشینی قرار گیرند و بهتر است که این آموزشها در مدارس از همان ابتدا تدریس شود تا نسلی از شهروندان فهیم و توانا با افکار و ایدههای جدید پرورش بدهیم.
و در اینجا هوش و ذکاوت شهردار شهرمان را می طلبد که برای این مهم تدابیری بیاندیشد و برای پرورش و نگرش فکری شهروندان شهرمان از همین الان باید به فکر فرهنگ سازی اساسی، آموزش و اطلاع رسانی باشند تا شهروندان از وظایف شهروندی خود آگاهی کافی داشته باشند و بر اساس این آگاهی و کسب آموزش های لازم تعریفی از مسئولیت خود بعنوان شهروند داشته باشند نه اینکه منتظر باشند تا مردم به مرور زمان به حالت اکتسابی با فرهنگ شهر نشینی آشنا شوند که این زمان بر و به ضرر شهرمان خواهد بود.
در اصل شهر خوب ساختنی است نه یافتنی و این شهروندان هستند که باعث میشوند با رعایت قوانینِ شهروندی و تعهد به حقوق شهروندی خود شهر زیبندهای داشته باشند، زیرا شهر متعلق به همه مردم است و به نظرم همین موضوع شهروندان را موظف به مشارکت و همکاری برای داشتن یک شهر خوب میکند.
شعار «شهر ما خانه ما» و یا «خانه ما شهر ما» که از لحاظ ظاهر تقریبا شبیه هم هستند اما از لحاظ محتوایی متفاوتند.. بدون شک در شعار «خانه ما شهر ما» احساس تعلق خاطر بیشتری نسبت به شهر خواهیم داشت.
پس بیایید این را شعار خودمان قرار دهیم که "خانه ما شهر ما" و شهرمان را از درون خانه خود بسازیم آنقدر خوب بسازیم که هیچ میهمانی نتواند از ما ایراد بگیرد.
ادامه دارد....
به قلم : محمد محمدپور ثمرین
برچسب:
نویسنده: محمد زارعی